تبليغاتX
وروجك هاى هفتادى

وروجك هاى هفتادى

بازی...

سلام به همه دوستای و یه سلام درست و حسابی به بهار جونم.

 چطورید؟خوبید همگی؟چه خبرا ما نیستیم.ممنونم بهار جونم که منو به این بازی دعوت کردی.

خوب شروع:

1:خودتو معرفی کن:

ندا هستم ۱۷ساله از اصفهان

2:خصوصیات:

من مهربون قلبم اندازه قلب گنجشکهخوش اخلاق.مامانم میگه من یه دنده ولجبازم به قول معروف مرغم یه پا دارهمن اگر از دست یکی عصبانی بشم وحشتناک میشم.بچه ها را هم خیلی دوست دارم.

3:فصل مورد علاقه:

پاییز

4:رنگ مورد علاقه:

من عاشق رنگ زردم.رنگ آبی راهم دوست دارم.

5:غذای مورد علاقه:

من قرمه سبزی راخیلی دوست دارم .استنبولی راهم دوست دارم.آش کشک مامان راهم دوست دارم.از ماکارونی هم خیلی بدم میاد.

6:میوه ی مورد علاقه:

من هلو وانار راخیلی دوست دارم میوه های تابستونم را هم دوست دارم.

7:موسیقی مورد علاقه:

من موسیقی پاپ را خیلی دوست دارم.رپ هم دوست دارم.ترانه های عرفانو دوست دارم .شادمهرم خیلی دوست دارم.از آهنگهای کارلی هم خیلی خوشم میاد.

8:بدترین ضد حالی که خوردم:

نمره ی هند سه پارسالم +جبر امسالم

9:ناشیانه ترین کاری که کردم:

همین چند شب پیشا بود ولی گفتن نداره

10:بهترین خاطره:

اردوی مشهد پارسال که با بچه ها رفتیم.

11:کسی که بخوام ملاقات کنم:

استادمو برای معذرت خواهی ازش

12:کسی که نخوام ملاقاتش کنم:

یکی از دوستامو

13:برای کی دعا میکنم:

برای همه دوستان و آشنایان برای همه بیماران و خانوادم در آخرم برای خودم.

14:موقعیت من در 10 سال آینده:

اینو نمی دونم

بهار جون بازم ممنون نمودم کیا را هم باید دعوت کنم.

فعلا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 13:43  توسط بهار و ندا وهانی( ezraeil)  | 

با اجازه ی صاحبخونه ها

بهار من سکوت بنفشه های زرد

گرفته بوی حسرت، بهار من چه زرد

به چشم من چه تنگ، دنیا بدون چشمات

از خون من می جوشه هنوز همه نفسهات

تو مست بوی بارن آروم و دلشکسته

به روح من پس از تو غبار شب نشسته

هوس دوباره زخمی به پیکرم کشیده

جنون و بی قراری نفس ازم بریده

من ناگزیر و خاموش، از پا نشسته بر خاک

قفس به خود تنیده از کینه های ناپاک

بیگانه گل شکفتی از خاک سرب و آهن

از این دنیا نبودی بهار رفته ی من...

روزی که این وبلاگ رو می ساختن بهار به منم گفت تو نوشتن باهاشون شریک باشم میگفت اینجا بعضی وقتا دوستایی پیدا میشن که فقط اسم دوست رو یدک نمیکشن میگفت اینجا بعضی ها واقعن دوستن نمیدونم چرا قبول نکردم بهار هم اصرار نکرد اما پسورد رو بهم داد تا اگر تصمیمم عوض شد بنویسم الان فقط اومدم بگم:بهار نوشتن رو دوست داشت این وبلاگ رو دوست داشت دوستای مجازیشو دوست داشت ندا شریک وبلاگیش رو دوست داشت منم این وبلاگ رو دوست داشتم نوشته های بهار رو دوست داشتم کاش یه بار دیگه نوشته هاشو میخوندم کاش یه بار دیگه خنده هاشو میدیدم کاش میتونستم جلوی شکستنش رو بگیرم.

بهار رفت...دیگه منتظرش نباشید.

مونا(دوست بهار)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 17:43  توسط بهار و ندا وهانی( ezraeil)  | 

سيب گلابها روزتون مبارك...

سلام چطوريد؟خوبيد؟

دنبال موضوع مي گشتم هيچي به ذهنم نمي رسيد.كلي كلنجار رفتم اما نمي دونستم چه چرت وپرتي بنويسم.

تا اينكه:

رفتم كلاس  بهم گفتند روزت مبارك من چشمام چهارتا شد با تعجب گفتم چه روزي؟

كلي آبروم رفت. گفت:بابا ماشاالله روز خودت و خبر نداري.

بعد از كلي ضايع شدن گفتم آها ن روز دختر و ميگيد مرسي.

كلي بهم خنديدوگفت: خواهش مي كنم.

ولي خوب زياد بدم نشد به ذهن من موضوع رسيد كه بيام اين روز بزرگ و ولادت حضرت معصومه را به همتون تبريك بگم.

بهتر اين روزا قدر خودمونو بيشتر بدونيم ما دخترا خيلي حادثه واتفاق تو زندگيمون رخ ميده نبايد به زودي خودمونو ببازيم وديگه از همه چيز سير بشيم. مهمترين افراد توي جامعه ما هستيم( البته به نظر من)

چون مردان در دامن زن به معراج مي روند.(حالا نمي دونم درست گفتم يا نه اگه اشتباست به بزرگي خودتون ببخشيد).

خوب اينم يه........ديگه.

بازم مي گم روزتون مبارك دختران گل.مخصوصا بهار جون مفقود شده.

قربونتون (ندا)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 18:23  توسط بهار و ندا وهانی( ezraeil)  |